به نام تک نوازنده ی گیتار عشق
تمام ناتمام من،با تو تمام می شود
دور از نگاه آدما هر دو مون عاشق میشدیم. کاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا میگرفت. گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا میگرفت. کاش که یه ماهی قشنگ برای ما فال میگرفت. برامون از فرشته ها امانتی بال میگرفت.
عشق یعنی: گم شدن در کوی دوست... هرچه در دل آرزوست... یک تبسم یک نگاه... تکیه گاه و جان پناه... یک تبسم یک نماز.
عقل گفت که دشوار تر از مردن چیست؟ عشق فرمود:فراق از همه دشوارتر است. تو را در دل دل را در موقع تپیدن و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم. من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر و بستر را به خاطر اندیشیدن برای تو دوست دارم. من بهار را به خاطر شکوفه هایش زندگی را به خاطر زیباییش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم. من دنیا را به خاطر خدایش ، خدایی که تو را خلق کرده دوست دارم. قابل توجه همه ی دوستان:لطفا نظرات خودتونو همراه با آدرس وبتون بذارید. سعی میکنم از خودم براتون بنویسم.یعنی میخوام...: همیشه دوست داشتم مثل گل باشم،اما نه به خاطر زیبایی بلکه به خاطر عمر کوتاهی که داره. همیشه دوست داشتم نابینا باشم،چون فرد نابینا خوب و بد روزگار را نمی بیند. همیشه دوست داشتم مانند شمع باشم و تا لحظه ی مرگ مانند آب شدن شمع گریه کنم. همیشه دوست داشتم مثل درختی باشم که وقتی کسی ترکم کرد چیزی از من باقی نماند. مثل فصل بهار وزمستان که وقتی درخت را ترک میکنند درخت چیزی در بدن خود ندارد. همیشه دوست داشتم که مانند مرغ عشقی باشم که بدون جفت خود میمیرد. همیشه دوست داشتم اونی که دوستش دارم از راه برسه و بگه دوستت دارم. همیشه دوست داشتم اونی که دوستش دارم تز راه برسه و اگه دوستم نداره بهم بگه تا به سفری دگر بیندیشم . یکی داشت و یکی نداشت اونی که داشت تو بودی و اونی که تو رو نداشت من یکی خواست و یکی نخواست اونی که خواست تو بودی و اونی که بی تو بودن رو نخواست من یکی آورد و یکی نیاورد اونی که آورد تو بودی و اونی به هیچکی جز تو ایمان نیاورد من یکی موند و یکی نموند اونی که موند تو بودی و اونی که بدون تو نمیتونست بمونه من یکی رفت و یکی نرفت اونی که رفت تو بودی و اونی که به خاطر تو، توقلب هیچکی نرفت من من هميشه با تو ام بانوي عشق همره و همراه در دنیای عشق لحظه ها در عشق تو رويا شدن در كنار عشق تو دريا شدن من چيم ؟ بي تو سراسر خستگي خسته و مانده ز هر دلبستگي با تو من هم رنگ دريا مي شوم در شكوه لحظه ها گم مي شوم با تو اي بانوي عشق معناي شعر زندگي زيباست اين بايد نوشت عشق تو هم رنگ آبي ، آسمان يا به رنگ سبز دشت بي كران دست تو سبز است سبز عاشقي پر ز مهر و عشق با دلدادگي با تو هر لحظه براي من زمان مي شود تكرار ها تا بي كران بي تو من دشتي به خود افتاده ام خالي از عشق و گل و آبادي ام در جهان تنها و بي كس مانده ام با تو تا اوج فنا هم رفته ام باري امروزم چو با تو خوش گذشت بعد از اينم بي تو من نتوان نشست هر كجا رفتي مرا با خود ببر غرق عشق خود تا دريا ببر من بهارم با تو اي عشق لطيف بي تو من را پست مي دارند و خفيف که من عاشقم گر بسوزم رواست تو را گریه و سوز باری چراست بگفت ای هوادار مسکین من برفت انگبین یار شیرین من چو شیرینی از من بدر می رود چو فرهادم آتش به سر میرود همی گفت و هر لحظه سیلاب درد فرو میدویدش به رخسار زرد که ای مدعی عشق کار تو نیست که نه صبر داری نه یارای ایست تو بگریزی از پیش یک شعله خام من استاده ام تا بسوزم تمام تو را آتش عشق اگر پر بسوخت مرا بین که از پای تا سر بسوخت همه شب در این گفتگو بود شمع به دیدار او وقت اصحاب،جمع نرفته زشب همچنان بهره ای که ناگه بکشتش پری چهره ای همی گفت و میرفت دودش به سر همین بود پایان عشق،ای پسر ره این است اگر خواهی آموختن به کشتن فرج یابی از سوختن مکن گریه بر گور مقتول دوست قل الحمدالله که مقبول اوست اگر عاشقی سر مشوی از مرض چو سعدی فرد شوی دست از غرض فدایی ندارد ز مقصود چنگ وگر بر سرش تیر بارند و سنگ به دریا مرو گفتمت زینهار وگر می روی تن به طوفان سپار خندان منشین که جمله یاران عزیز با سوز دل و دیده گریان رفتند این بنده طول امل و حرص و حسد فرداست که اعضای تو از هم ریزد این سرکه باد نخوت امروز پر است تا چشم زنی شود پر از خاک لحد تا چشم زنی رسید وقت سفرت فرداست که در جهان نماند اثرت بر روی زمین خرام غفلت تا کی از زیر زمین مگر نباشد خبرت از وادی معصیت بیا زود گذر کاین مرحله راه است بسی خوف و خطر گویی که کنم توبه پس از پیریها از مرگ جوانان مگر نیست خبر تو را به جای همه ی روزگارانی که نزیسته ام،دوست میدارم. تو را به خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود،دوست میدارم. تو را برای خاطر اولین گناهم که انجام داده ام،دوست میدارم. تو را به جای همه ی کسانی که دوست نداشته ام،دوست میدارم. تو را برای دوست داشتن ،دوست میدارم. **الا ای آهوی وحشی کجایی** **مرا با تست چندین آشنایی** **دو تنها و دو سرگردان دو بیکس** **در و دامت کمین از پیش و از پس** **بیا تا حال یکدیگر بدانیم** **مراد هم بجوییم تا می توانیم** **که میبینیم که این دشت مشوّش** **چراگاهی ندارد خرّم و خوش** **که خواهد شد بگویید ای رفیقان** **رفیق بی کسان یار غریبان** **مگر خضر مبارک پی در آید** **زیمن همتّش کاری گشاید** **مگر وقت وفا پروردن آمد** **که فالم لا تذرنی فرداً آمد** **چنینم هست یاد از پیر دانا** **فراموشم نشد هرگز همانا** که مپسند که چندین با این پسر بتلخی رود روزگارم بسر کسانیکه با مادر این منزلند نبینم که چون من پریشان دلند زن و مرد چنان با هم دوستند که گویی دو مغز و یکی پوستند ندیدم در این مدت از شوی من که باری بخندید در روی من شنید این سخن پیر فرخنده فال سخندان بود مرد دیرینه سال یکی پاسخش داد شیرین و خوش که گر خوبروی است بارش بکش دریغ است روی از کسی تافتن که دیگر نشاید چنو یافتن چرا سرکشی زان که گر سر کشد به حرف وجودت قلم در کشد؟ یکم روز بر بنده ای دل بسوخت که می گفت و فرماندهش می فروخت تو را بنده از من به افتد بسی مرا چون تو دیگر نیفتد کسی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
*****دوستت دارم واسه ی همیشه*****![]()
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |

